Loading...
آمار
  • تعداد کالا: 143
  • بازدید امروز: 148
  • بازدید دیروز: 49
  • بازدید کل: 53697

حکایات من و خودکار – قسمت دوم

|
حکایات من و خودکار – قسمت دوم

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ سوره قلم آیه ی

از نوک خودکار من گل می چکد...
سلام خدمت همه !!!
امروز خیلی ناراحتم و دلم گرفته...آخه می دونید من یه خودکار جادویی داشتم که چن وقته گمش
کردم. البته جوهر زیادی توش نمونده بود و بالاخره روزی می اومد که یا من باید ازش خداحافظی می
کردم یا اون.
اون روزی که این خودکار رو از پسرک دستفروشی که تو چهارراه پشت چراغ قرمز خریدم ، قشنگ
یادمه! انقدری بهش دلبسته شده بودم که همه جا تو کیفم میزاشتم و همرام بود. نمیدونم چرا انقدر
بهش وابسته شده بودم و حتی این وابستگی تا حدی بود که نوشتن با خودکارهای دیگه رو واسم
سخت کرده بود. به نظرم خودکارهای دیگه نمی تونن عین این خودکارکلمه ها رو بنویسن و وسط
نوشتن ساچمشون گیر میکنه!!! نقطه ها را نمی تونن بزارنو شکستگی کلمات رو نمی تونن درست ادا
کنند....وای که چه قدر این خودکار را اعصابمو خورد می کنن!!
به نظر من این یکی از خصوصیات همه ی ما انسان هاست. وقتی که به یه چیزی دل می بندیم ، تا
وقتی که کنارمونه و هستش ، قدرش رو نمیدونیم اما همین که از دستش بدیم یا بزاره بره تازه می
فهمیم چه گوهری رو از دست دادیم و تازه اونموقع اس که جای خالی اش تو زندگیمون احساس می
شه....
خودکار جادویی منم از اونا بود که تا وقتی که بودش قدرش رو نمیدونستم.یه خودکار لاغر و با یه تنه
ی بلوری شکل که داشتم می دیدم که هر روز چطور ذره ذره وجودش رو فدای من می کنه...چطور
بدون هیچ چشم داشتی خون آبی رنگش رو نثار من می کنه. ای وای که چه قدر روان می نوشت و
اصلا باهام بدقلقی نمی کرد.
هر فکر و اندیشه ای که تو ذهنم بود رو سریعا به واسطه ی حرکت انگشتانم روی پیکره ی سفید
رنگ کاغذ حک می کرد ، بدون هیچ دخل و تصرفی و کاملا قابل اعتماد !!

اما حالا که خودکار عزیزم گم شده ، مجبور شدم برم به یکی از این مغازه های شیک و پیک ، یه
خودکار مغرور و پر زرق و برق بگیرم. این خودکار جدیده خیلی ادا و اطوار داره...یه کت و شلوار سیاه
پوشیده با یه کروات طلایی و یه کمربند قهوه ای چرم رو کمرش. وقتی باهاش می نویسم اصلا باهام
همراهی نمی کنه و تا نازش رو نکشم و التماسش نکنم ، سعی میکنه با خشم بدن سفید کاغذ دوست
قدیمی ام رو کثیف کنه. با حسادت تمام سعی می کنه رشته افکارم رو پاره کنه و نمیذاره تو دفتر
خاطراتم ، مثل گذشته که با خودکار عزیزم خاطرات روزمره ام رو یادداشت می کردم ، چیزی
بنویسم.
آهای خودکار لاغر بی ادعا ی من....هرکجا که هستی بدون که خیلی دوست دارم !!!
انگشتام هر روز ازم سراغتو میگیرن و جای خالی ات بین اونا احساس میشه...

0
نظرات
    ارسال نظر
    برگشت به بالا